مصرع نخست · شماره 11یکی زان دو می گفت با دیگریشاعرسعدیاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.8پریشان دل و خاطر آشفته یافت#9شب سردشان دیده نابرده خواب#10چو حر با تامل کنان آفتاب#11یکی زان دو می گفت با دیگریانتخابشده12که هم روز محشر بود داوری#13گر این پادشاهان گردن فراز#14که در لهو و عیشند و با کام و ناز#دربارهٔ این سطرسطر شماره 11 از «حکایت» است.سطر پیشینچو حر با تامل کنان آفتاب→سطر بعدیکه هم روز محشر بود داوری←