مصرع نخست · شماره 7قبا بست و چاپک نوردید دستشاعرسعدیاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.4برو طبخی از خوان یغما بیار#5بخواه و مدار ای پسر شرم و باک#6که مقطوع روزی بود شرمناک#7قبا بست و چاپک نوردید دستانتخابشده8قبایش دریدند و دستش شکست#9همی گفت و بر خویشتن می گریست#10که مر خویشتن کرده را چاره چیست؟#دربارهٔ این سطرسطر شماره 7 از «حکایت» است.سطر پیشینکه مقطوع روزی بود شرمناک→سطر بعدیقبایش دریدند و دستش شکست←