مصرع نخست · شماره 9همی گفت و بر خویشتن می گریستشاعرسعدیاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.6که مقطوع روزی بود شرمناک#7قبا بست و چاپک نوردید دست#8قبایش دریدند و دستش شکست#9همی گفت و بر خویشتن می گریستانتخابشده10که مر خویشتن کرده را چاره چیست؟#11بلا جوی باشد گرفتار آز#12من وخانه من بعد و نان و پیاز#دربارهٔ این سطرسطر شماره 9 از «حکایت» است.سطر پیشینقبایش دریدند و دستش شکست→سطر بعدیکه مر خویشتن کرده را چاره چیست؟←