مصرع نخست · شماره 35ز من پرس فرسوده روزگارشاعرسعدیاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.32بود بنده نازنین مشت زن#33گروهی نشینند با خوش پسر#34که ما پاکبازیم و صاحب نظر#35ز من پرس فرسوده روزگارانتخابشده36که بر سفره حسرت خورد روزه دار#37ازان تخم خرما خورد گوسپند#38که قفل است بر تنگ خرما و بند#دربارهٔ این سطرسطر شماره 35 از «حکایت» است.سطر پیشینکه ما پاکبازیم و صاحب نظر→سطر بعدیکه بر سفره حسرت خورد روزه دار←