مصرع نخست · شماره 185بوده دایم از شراب وصل مستشاعرعطاراثر...قالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.182عشق شاه شیردل را مور کرد#183پادشاهی با چنان یوسف وشی#184روز و شب بنشسته در خلوت خوشی#185بوده دایم از شراب وصل مستانتخابشده186در خمار وصل چون داند نشست#187عاقبت طاقت نماندش یک نفس#188کار او پیوسته زاری بود و بس#دربارهٔ این سطرسطر شماره 185 از «...» است.سطر پیشینروز و شب بنشسته در خلوت خوشی→سطر بعدیدر خمار وصل چون داند نشست←