مصرع دوم · شماره 188کار او پیوسته زاری بود و بسشاعرعطاراثر...قالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.185بوده دایم از شراب وصل مست#186در خمار وصل چون داند نشست#187عاقبت طاقت نماندش یک نفس#188کار او پیوسته زاری بود و بسانتخابشده189جان او می سوخت از درد فراق#190گشت بی صبر و قرار از اشتیاق#191در پشیمانی فروشد پادشاه#دربارهٔ این سطرسطر شماره 188 از «...» است.سطر پیشینعاقبت طاقت نماندش یک نفس→سطر بعدیجان او می سوخت از درد فراق←