مصرع دوم · شماره 190گشت بی صبر و قرار از اشتیاقشاعرعطاراثر...قالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.187عاقبت طاقت نماندش یک نفس#188کار او پیوسته زاری بود و بس#189جان او می سوخت از درد فراق#190گشت بی صبر و قرار از اشتیاقانتخابشده191در پشیمانی فروشد پادشاه#192دیده پر خون کرد و سر بر خاک راه#193جامه نیلی کرد و در برخود ببست#دربارهٔ این سطرسطر شماره 190 از «...» است.سطر پیشینجان او می سوخت از درد فراق→سطر بعدیدر پشیمانی فروشد پادشاه←