مصرع دوم · شماره 186در خمار وصل چون داند نشستشاعرعطاراثر...قالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.183پادشاهی با چنان یوسف وشی#184روز و شب بنشسته در خلوت خوشی#185بوده دایم از شراب وصل مست#186در خمار وصل چون داند نشستانتخابشده187عاقبت طاقت نماندش یک نفس#188کار او پیوسته زاری بود و بس#189جان او می سوخت از درد فراق#دربارهٔ این سطرسطر شماره 186 از «...» است.سطر پیشینبوده دایم از شراب وصل مست→سطر بعدیعاقبت طاقت نماندش یک نفس←