مصرع نخست · شماره 21کرد به چندین ستمش کند و بندشاعروحشیاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.18قاعده داد ندید از کسی#19برد کشانش عسس کینه جوی#20تلخ سخن گشته، ترش کرده روی#21کرد به چندین ستمش کند و بندانتخابشده22کند به پا برد و به زندان فکند#23چوب دو شاخش چو نمود از گلو#24دست اجل بود گلو گیر او#دربارهٔ این سطرسطر شماره 21 از «حکایت» است.سطر پیشینتلخ سخن گشته، ترش کرده روی→سطر بعدیکند به پا برد و به زندان فکند←