مصرع نخست · شماره 41تا تو بدانی که ز دشمن ضررشاعروحشیاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.38داد ترا چشمه حیوان به دست#39بوسه آن رخت کشیدت به خاک#40زخم منت باز رهاند از هلاک#41تا تو بدانی که ز دشمن ضررانتخابشده42به که رسد دوستی از اهل شر#43ای علم کبر برافراخته#44تاج تواضع ز سر انداخته#دربارهٔ این سطرسطر شماره 41 از «حکایت» است.سطر پیشینزخم منت باز رهاند از هلاک→سطر بعدیبه که رسد دوستی از اهل شر←