مصرع نخست · شماره 39بوسه آن رخت کشیدت به خاکشاعروحشیاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.36داد دمش خرمن عمرت به باد#37تیغ من از خون تو چون رنگ بست#38داد ترا چشمه حیوان به دست#39بوسه آن رخت کشیدت به خاکانتخابشده40زخم منت باز رهاند از هلاک#41تا تو بدانی که ز دشمن ضرر#42به که رسد دوستی از اهل شر#دربارهٔ این سطرسطر شماره 39 از «حکایت» است.سطر پیشینداد ترا چشمه حیوان به دست→سطر بعدیزخم منت باز رهاند از هلاک←