مصرع نخست · شماره 155شد به فرودست چو ساعد مقیمشاعروحشیاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.152آب همانست و همانست خس#153سرزنش ناخن از این پستی است#154کش چو تو عادت به زبردستی است#155شد به فرودست چو ساعد مقیمانتخابشده156بین که گرفتند بتانش به سیم#157گر کست از راه خوش آمد ستود#158آنچه نباشی تو نباید شنود#دربارهٔ این سطرسطر شماره 155 از «حکایت» است.سطر پیشینکش چو تو عادت به زبردستی است→سطر بعدیبین که گرفتند بتانش به سیم←