مصرع نخست · شماره 41گور که خاکش به دهان ریختندشاعروحشیاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.38در کمر کوه درآرد شکست#39مور نه ای ، این کمر آز چیست#40گور نه ای ، این دهن باز چیست#41گور که خاکش به دهان ریختندانتخابشده42لقمه طلب بود از آن ریختند#43آنکه نشد حرص و طمع دور از او#44به که خورد لقمه لب گور از او#دربارهٔ این سطرسطر شماره 41 از «حکایت» است.سطر پیشینگور نه ای ، این دهن باز چیست→سطر بعدیلقمه طلب بود از آن ریختند←