مصرع نخست · شماره 65از سر بیداد زدندش بسیشاعروحشیاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.62وز سر دردش به زبان می گذشت :#63کز غم این حادثه گر جان برم#64چشم کنم دوش و مغیلان برم#65از سر بیداد زدندش بسیانتخابشده66قاعده داد ندید از کسی#67ای ز حسد با همه عالم به جنگ#68زین عمل بد همه عالم به تنگ#دربارهٔ این سطرسطر شماره 65 از «حکایت» است.سطر پیشینچشم کنم دوش و مغیلان برم→سطر بعدیقاعده داد ندید از کسی←