مصرع دوم · شماره 62وز سر دردش به زبان می گذشت :شاعروحشیاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.59شاه زد از خشم گره بر جبین#60گفت که بستند دو دستش ز کین#61از فلکش آه و فغان می گذشت#62وز سر دردش به زبان می گذشت :انتخابشده63کز غم این حادثه گر جان برم#64چشم کنم دوش و مغیلان برم#65از سر بیداد زدندش بسی#دربارهٔ این سطرسطر شماره 62 از «حکایت» است.سطر پیشیناز فلکش آه و فغان می گذشت→سطر بعدیکز غم این حادثه گر جان برم←