مصرع نخست · شماره 63کز غم این حادثه گر جان برمشاعروحشیاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.60گفت که بستند دو دستش ز کین#61از فلکش آه و فغان می گذشت#62وز سر دردش به زبان می گذشت :#63کز غم این حادثه گر جان برمانتخابشده64چشم کنم دوش و مغیلان برم#65از سر بیداد زدندش بسی#66قاعده داد ندید از کسی#دربارهٔ این سطرسطر شماره 63 از «حکایت» است.سطر پیشینوز سر دردش به زبان می گذشت :→سطر بعدیچشم کنم دوش و مغیلان برم←