مصرع دوم · شماره 60گفت که بستند دو دستش ز کینشاعروحشیاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.57گنج کنی مشربه ای را لقب#58کنج کند خاک به سر زین سبب#59شاه زد از خشم گره بر جبین#60گفت که بستند دو دستش ز کینانتخابشده61از فلکش آه و فغان می گذشت#62وز سر دردش به زبان می گذشت :#63کز غم این حادثه گر جان برم#دربارهٔ این سطرسطر شماره 60 از «حکایت» است.سطر پیشینشاه زد از خشم گره بر جبین→سطر بعدیاز فلکش آه و فغان می گذشت←