مصرع نخست · شماره 61از فلکش آه و فغان می گذشتشاعروحشیاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.58کنج کند خاک به سر زین سبب#59شاه زد از خشم گره بر جبین#60گفت که بستند دو دستش ز کین#61از فلکش آه و فغان می گذشتانتخابشده62وز سر دردش به زبان می گذشت :#63کز غم این حادثه گر جان برم#64چشم کنم دوش و مغیلان برم#دربارهٔ این سطرسطر شماره 61 از «حکایت» است.سطر پیشینگفت که بستند دو دستش ز کین→سطر بعدیوز سر دردش به زبان می گذشت :←