مصرع دوم · شماره 4نهادش پلکها بر هم چو بادامشاعروحشیاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.1زلیخا را چو پیری ناتوان کرد#2گلش را دست فرسود خزان کرد#3ز چشمش روشنایی برد ایام#4نهادش پلکها بر هم چو بادامانتخابشده5کمان بشکستش ابروی کماندار#6خدنگ انداز غمزه رفتش از کار#7لبش را خشک شد سرچشمه نوش#دربارهٔ این سطرسطر شماره 4 از «حکایت» است.سطر پیشینز چشمش روشنایی برد ایام→سطر بعدیکمان بشکستش ابروی کماندار←