مصرع نخست · شماره 5کمان بشکستش ابروی کماندارشاعروحشیاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.2گلش را دست فرسود خزان کرد#3ز چشمش روشنایی برد ایام#4نهادش پلکها بر هم چو بادام#5کمان بشکستش ابروی کماندارانتخابشده6خدنگ انداز غمزه رفتش از کار#7لبش را خشک شد سرچشمه نوش#8بکلی نوشخندش شد فراموش#دربارهٔ این سطرسطر شماره 5 از «حکایت» است.سطر پیشیننهادش پلکها بر هم چو بادام→سطر بعدیخدنگ انداز غمزه رفتش از کار←