مصرع نخست · شماره 7
مجو آزار آن بیدل، که از سودای وصل تو
شاعراوحدیدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 4
که هر صبحی تو برخیزی چو خورشید از کنار او را
# - 5
دلم لعل لبت بر دست، اگر پوشیده می داری
# - 6
من اینک فاش می گویم! به نزدیک من آر او را
# - 7
مجو آزار آن بیدل، که از سودای وصل تو
انتخابشده - 8
دلش پیوسته در بندست و جان در زیر بار او را
# - 9
سر زلفت پریشانی بسی کرد، از به چنک آید
# - 10
بده تا بی و بر بند و به دست من سپار او را
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 7 از «غزل شماره ۳۰ - نمیرد هر که در گیتی تو باشی یادگار او را...» است.