مصرع نخست · شماره 15تا تنش پای بند دار نشدشاعراوحدیاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.12عشق را این دلیل بس باشد#13هر که او روی در خدای کند#14صلب خود را صلیب سای کند#15تا تنش پای بند دار نشدانتخابشده16جان او بر فلک سوار نشد#17چار میخ از برای تن بودست#18شمع جان را فلک لگن بودست#دربارهٔ این سطرسطر شماره 15 از «حکایت» است.سطر پیشینصلب خود را صلیب سای کند→سطر بعدیجان او بر فلک سوار نشد←