مصرع نخست · شماره 11
به روی او برافشان جان و دیده در ره او باز
شاعرعراقیقالبقصیده
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 8
ازو داد آن زمان یابی که از خود داد بستانی
# - 9
بدو او را چو خواهی دید، پس دیده چه می داری؟
# - 10
بدو چون زنده خواهی ماند پس جان را چه می مانی؟
# - 11
به روی او برافشان جان و دیده در ره او باز
انتخابشده - 12
تو را معشوق آخر به که مشتاقی و پژمانی
# - 13
مشو چون گوی سرگردان، فگن خود را درین میدان
# - 14
رساند خود تو را چوگان به جولانگاه سلطانی
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 11 از «قصیده شماره ۲۵ - ایضاله» است.