مصرع دوم · شماره 122اندر آورد تیر و بر وی زدشاعرعراقیاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.119صورتی دید همچو آهویی#120غافل از عادت تگ و پویی#121گفت: غافل نشسته است این دد#122اندر آورد تیر و بر وی زدانتخابشده123گلخنی زخم تیر در دل خورد#124جان و تن نیز در سردل کرد#125بیخود آن پوست دور کرد ز تن#دربارهٔ این سطرسطر شماره 122 از «حکایت» است.سطر پیشینگفت: غافل نشسته است این دد→سطر بعدیگلخنی زخم تیر در دل خورد←