مصرع دوم · شماره 124جان و تن نیز در سردل کردشاعرعراقیاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.121گفت: غافل نشسته است این دد#122اندر آورد تیر و بر وی زد#123گلخنی زخم تیر در دل خورد#124جان و تن نیز در سردل کردانتخابشده125بیخود آن پوست دور کرد ز تن#126گفت: دستت درست باد، بزن!#127تیر کز شست دلبران آید#دربارهٔ این سطرسطر شماره 124 از «حکایت» است.سطر پیشینگلخنی زخم تیر در دل خورد→سطر بعدیبیخود آن پوست دور کرد ز تن←