مصرع نخست · شماره 125بیخود آن پوست دور کرد ز تنشاعرعراقیاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.122اندر آورد تیر و بر وی زد#123گلخنی زخم تیر در دل خورد#124جان و تن نیز در سردل کرد#125بیخود آن پوست دور کرد ز تنانتخابشده126گفت: دستت درست باد، بزن!#127تیر کز شست دلبران آید#128هدفش جان عاشقان آید#دربارهٔ این سطرسطر شماره 125 از «حکایت» است.سطر پیشینجان و تن نیز در سردل کرد→سطر بعدیگفت: دستت درست باد، بزن!←