مصرع دوم · شماره 12که رخش دیده را جلا می دادشاعرعراقیاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.9سال ها با جمال جان افروز#10روز شب کرده بود و شب ها روز#11داشت او دلبری فرشته نهاد#12که رخش دیده را جلا می دادانتخابشده13اتفاقا مگر سفیهی دید#14کان پری پای شیخ می مالید#15رفت تا درگه اتابک سعد#دربارهٔ این سطرسطر شماره 12 از «حکایت» است.سطر پیشینداشت او دلبری فرشته نهاد→سطر بعدیاتفاقا مگر سفیهی دید←