مصرع نخست · شماره 13اتفاقا مگر سفیهی دیدشاعرعراقیاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.10روز شب کرده بود و شب ها روز#11داشت او دلبری فرشته نهاد#12که رخش دیده را جلا می داد#13اتفاقا مگر سفیهی دیدانتخابشده14کان پری پای شیخ می مالید#15رفت تا درگه اتابک سعد#16تیز روتر ز سیر برق از رعد#دربارهٔ این سطرسطر شماره 13 از «حکایت» است.سطر پیشینکه رخش دیده را جلا می داد→سطر بعدیکان پری پای شیخ می مالید←