مصرع نخست · شماره 31گفت: چشمم اگر چه حیران استشاعرعراقیاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.28منقلی پر ز آتش آکنده#29پای ها از کنار آن مهوش#30چست در زد به منقل آتش#31گفت: چشمم اگر چه حیران استانتخابشده32پای را پیش هر دو یکسان است#33آتش از تن نصیب خود طلبد#34سوزش مغز بی خرد طلبد#دربارهٔ این سطرسطر شماره 31 از «حکایت» است.سطر پیشینچست در زد به منقل آتش→سطر بعدیپای را پیش هر دو یکسان است←