مصرع نخست · شماره 37گر تو بی مغز نام دوست بریشاعرعراقیاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.34پس به کاری حوالت است تو را#35مغز خود ز اندرون پوست ببین#36زان شعاعی ز نور دوست ببین#37گر تو بی مغز نام دوست بریانتخابشده38باشی از عشق روی دوست بری#39هر که از دوست دوست می خواهد#40جوهرش را عرض نمی کاهد#دربارهٔ این سطرسطر شماره 37 از «حکایت» است.سطر پیشینزان شعاعی ز نور دوست ببین→سطر بعدیباشی از عشق روی دوست بری←