مصرع نخست · شماره 59بزد یک نعره و در پایش افتادشاعرعطاراثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.56ز بیهوشی در آن مجمع دوید او#57نظر کرد او جمال جاودان دید#58نهان خویشتن آنجا عیان دید#59بزد یک نعره و در پایش افتادانتخابشده60برآمد زو دمادم بانگ و فریاد#61خلایق جمله حیران ایستاده#62در آنجا جمله گریان ایستاده#دربارهٔ این سطرسطر شماره 59 از «حکایت» است.سطر پیشیننهان خویشتن آنجا عیان دید→سطر بعدیبرآمد زو دمادم بانگ و فریاد←