مصرع نخست · شماره 61خلایق جمله حیران ایستادهشاعرعطاراثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.58نهان خویشتن آنجا عیان دید#59بزد یک نعره و در پایش افتاد#60برآمد زو دمادم بانگ و فریاد#61خلایق جمله حیران ایستادهانتخابشده62در آنجا جمله گریان ایستاده#63برفت و پای یوسف بوسه داد#64زبان خویشتن در کام بگشاد#دربارهٔ این سطرسطر شماره 61 از «حکایت» است.سطر پیشینبرآمد زو دمادم بانگ و فریاد→سطر بعدیدر آنجا جمله گریان ایستاده←