مصرع نخست · شماره 249گر تو امروزم بجان رحمی کنیشاعرعطاراثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.246جان و دلها را ز خود آسودهاند#247پادشاهان زیر دستان را برحم#248بخششی بروی کنند از روی رحم#249گر تو امروزم بجان رحمی کنیانتخابشده250رنج و اندوهم تو از دل برکنی#251سر نهادم در میان برخیز و رو#252بیش ازین با من چنین مستیز ورو#دربارهٔ این سطرسطر شماره 249 از «حکایت» است.سطر پیشینبخششی بروی کنند از روی رحم→سطر بعدیرنج و اندوهم تو از دل برکنی←