کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

مولوی

دفتر ششم

مولوی / مثنوی معنوی / دفتر ششم

فهرست متن

اشعار و آثار

140 مورد
31بخش ۳۱ - معاتبه مصطفی علیه السلام با صدیق رضی الله عنه کی ترا وصیت کردم کی به شرکت من بخر تو چرا بهر خود تنها خریدی و عذر اومثنویگفت ای صدیق آخر گفتمت32بخش ۳۲ - قصه هلال کی بنده مخلص بود خدای را صاحب بصیرت بی تقلید پنهان شده در بندگی مخلوقان جهت مصلحت نه از عجز چنانک لقمان و یوسف از روی ظاهر و غیر ایشان بنده سایس بود امیری را و آن امیر مسلمان بود اما چشم بسته داند اعمی که مادری دارد لیک چونی بوهم در نارد اگر با این دانش تعظیم این مادر کند ممکن بود کی از عمی خلاص یابد کی اذا اراد الله به عبد خیرا فتح عینی قلبه لیبصره بهما الغیب این راه ز زندگی دل حاصل کن کین زندگی تن صفت حیوانستمثنویچون شنیدی بعضی اوصاف بلال33بخش ۳۳ - حکایت در تقریر همین سخنمثنویآن یکی اسپی طلب کرد از امیر34بخش ۳۴ - مثلمثنویآن چنان که کاروانی می رسید35بخش ۳۵ - رنجور شدن این هلال و بی خبری خواجه او از رنجوری او از تحقیر و ناشناخت و واقف شدن دل مصطفی علیه السلام از رنجوری و حال او و افتقاد و عیادت رسول علیه السلام این هلال رامثنویاز قضا رنجور و ناخوش شد هلال36بخش ۳۶ - در آمدن مصطفی علیه السلام از بهر عیادت هلال در ستورگاه آن امیر و نواختن مصطفی هلال را رضی الله عنهمثنویرفت پیغامبر به رغبت بهر او37بخش ۳۷ - در بیان آنک مصطفی علیه السلام شنید کی عیسی علیه السلام بر روی آب رفت فرمود لو ازداد یقینه لمشی علی الهواءمثنویهم چو عیسی بر سرش گیرد فرات38بخش ۳۸ - داستان آن عجوزه کی روی زشت خویشتن را جندره و گلگونه می ساخت و ساخته نمی شد و پذیرا نمی آمدمثنویبود کمپیری نودساله کلان39بخش ۳۹ - داستان آن درویش کی آن گیلانی را دعا کرد کی خدا ترا به سلامت به خان و مان باز رسانادمثنویگفت یک روزی به خواجه گیلیی40بخش ۴۰ - صفت آن عجوزمثنویچونک مجلس بی چنین پیغاره نیست41بخش ۴۱ - قصه درویشی کی از آن خانه هرچه می خواست می گفت نیستمثنویسایلی آمد به سوی خانه ای42بخش ۴۲ - رجوع به داستان آن کمپیرمثنویچون عروسی خواست رفتن آن خریف43بخش ۴۳ - حکایت آن رنجور کی طبیب درو اومید صحت ندیدمثنویآن یکی رنجور شد سوی طبیب44بخش ۴۴ - رجوع به قصه رنجورمثنویباز گرد و قصه رنجور گو45بخش ۴۵ - قصه سلطان محمود و غلام هندومثنویرحمه الله علیه گفته است46بخش ۴۶ - لیس للماضین هم الموت انما لهم حسره الموتمثنویراست گفتست آن سپهدار بشر47بخش ۴۷ - بار دیگر رجوع کردن به قصه صوفی و قاضیمثنویگفت صوفی در قصاص یک قفا48بخش ۴۸ - طیره شدن قاضی از سیلی درویش و سرزنش کردن صوفی قاضی رامثنویگشت قاضی طیره صوفی گفت هی49بخش ۴۹ - جواب دادن قاضی صوفی رامثنویگفت قاضی واجب آیدمان رضا50بخش ۵۰ - سال کردن آن صوفی قاضی رامثنویگفت صوفی چون ز یک کانست زر51بخش ۵۱ - جواب گفتن آن قاضی صوفی رامثنویگفت قاضی صوفیا خیره مشو52بخش ۵۲ - باز سال کردن صوفی از آن قاضیمثنویگفت صوفی که چه بودی کین جهان53بخش ۵۳ - جواب قاضی سال صوفی را و قصه ترک و درزی را مثل آوردنمثنویگفت قاضی بس تهی رو صوفیی54بخش ۵۴ - قال النبی علیه السلام ان الله تعالی یلقن الحکمه علی لسان الواعظین بقدر همم المستمعینمثنویجذب سمعست ار کسی را خوش لبیست55بخش ۵۵ - دعوی کردن ترک و گرو بستن او کی درزی از من چیزی نتواند بردنمثنویگفت خیاطیست نامش پور شش56بخش ۵۶ - مضاحک گفتن درزی و ترک را از قوت خنده بسته شدن دو چشم تنگ او و فرصت یافتن درزیمثنویترک خندیدن گرفت از داستان57بخش ۵۷ - گفتن درزی ترک را هی خاموش کی اگر مضاحک دگر گویم قبات تنگ آیدمثنویگفت درزی ای طواشی بر گذر58بخش ۵۸ - بیان آنک بی کاران و افسانه جویان مثل آن ترک اند و عالم غرار غدار هم چو آن درزی و شهوات و زبان مضاحک گفتن این دنیاست و عمر هم چون آن اطلس پیش این درزی جهت قبای بقا و لباس تقوی ساختنمثنویاطلس عمرت به مقراض شهور59بخش ۵۹ - مثلمثنویآن یکی می شد به ره سوی دکان60بخش ۶۰ - باز مکرر کردن صوفی سال رامثنویگفت صوفی قادرست آن مستعان