نثر · شماره 55
گفت: ای نفس! اگر خواهی که چنین کنم امشب با من موافقت کن تا همه قرآن را در دو رکعت نماز برخوانم.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 52
ببرد. به هزار دینار خواستند. خبر بازآورد. جوان را گفت: علم تو به حال صوفیان همچنان است که علم آن بازاریان به این انگشتری.
# - 53
جوان توبه کرد و از سر آن انکار برخاست.
# - 54
نقل است که ده سال بود تا ذالنون را سکبایی آرزو می کرد و آن آرزو به نفس نمی داد. شب عیدی بود. نفس گفت: چه باشد که فردا به عیدی ما را لقمه ای سکبا دهی؟
# - 55
گفت: ای نفس! اگر خواهی که چنین کنم امشب با من موافقت کن تا همه قرآن را در دو رکعت نماز برخوانم.
انتخابشده - 56
نفس موافقت کرد. روز دیگر سکبا بساخت و پیش او بنها د، و انگشت را پاک کرد و در نماز ایستاد. گفتند: چه بود؟
# - 57
گفت: در این ساعت نفس با من گفت که آخر به آرزوی ده ساله رسیدم.
# - 58
گفتم: به خدای که نرسی بدان آرزو.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 55 از «ذکر ذالنون مصری رحمه الله علیه» است.