نثر · شماره 44
پس ابوحفص گفت: دیگی زیره با و حلوا فرمای تا بسازند.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 41
و بوحفص اصحاب خویش را عظیم به هیبت و ادب داشتی و هیچ مرید را زهره نبودی که در پیش او بنشستی و چشم بر روی او نیارستی انداخت و پیش او همه برپای بودندی و بی امر او ننشستندی. بوحفص سلطان وار نشسته بودی.
# - 42
جنید گفت: اصحاب را ادب سلاطین آموخته ای.
# - 43
بوحفص گفت: تو عنوان نامه بیش نمی بینی اما از عنوان دلیل توان ساخت که در نامه چیست.
# - 44
پس ابوحفص گفت: دیگی زیره با و حلوا فرمای تا بسازند.
انتخابشده - 45
جنید اشارت کرد به مریدی تا بسازد. چون بیاورد ابوحفص گفت: بر سر حمالی نهید تا می برد. چندانکه خسته گردد آنجا بر در هر خانه ای که رسیده باشد آواز دهد، و هرکه بیرون آید به وی دهد.
# - 46
حمال چنان کرد و می رفت تا خسته شدو طاقت نماند. بنهاد بر در خانه ای و آواز داد. پیری خداوند خانه بود. گفت: اگر زیره و با حلوا آورده ای، تا دربگشاییم.
# - 47
گفت: آری. دربگشاد و گفت: درآر.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 44 از «ذکر ابوحفص حداد قدس الله روحه العزیز» است.