کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 44

پس ابوحفص گفت: دیگی زیره با و حلوا فرمای تا بسازند.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 41

    و بوحفص اصحاب خویش را عظیم به هیبت و ادب داشتی و هیچ مرید را زهره نبودی که در پیش او بنشستی و چشم بر روی او نیارستی انداخت و پیش او همه برپای بودندی و بی امر او ننشستندی. بوحفص سلطان وار نشسته بودی.

    #
  2. 42

    جنید گفت: اصحاب را ادب سلاطین آموخته ای.

    #
  3. 43

    بوحفص گفت: تو عنوان نامه بیش نمی بینی اما از عنوان دلیل توان ساخت که در نامه چیست.

    #
  4. 44

    پس ابوحفص گفت: دیگی زیره با و حلوا فرمای تا بسازند.

    انتخاب‌شده
  5. 45

    جنید اشارت کرد به مریدی تا بسازد. چون بیاورد ابوحفص گفت: بر سر حمالی نهید تا می برد. چندانکه خسته گردد آنجا بر در هر خانه ای که رسیده باشد آواز دهد، و هرکه بیرون آید به وی دهد.

    #
  6. 46

    حمال چنان کرد و می رفت تا خسته شدو طاقت نماند. بنهاد بر در خانه ای و آواز داد. پیری خداوند خانه بود. گفت: اگر زیره و با حلوا آورده ای، تا دربگشاییم.

    #
  7. 47

    گفت: آری. دربگشاد و گفت: درآر.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 44 از «ذکر ابوحفص حداد قدس الله روحه العزیز» است.