نثر · شماره 150
- آه ! این مشکلست ، باید از صاحب مغازه بپرسم ، (رویش را کرد بطرف زن دیگری و گفت :) آهای سوزان ،
شاعرصادق هدایتقالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 147
مهرداد ملتفت شد که پرسش بی جائی کرده ولی خودش را از تنگ و تا نینداخت ، فورا مثل اینکه باو الهام شد گفت
# - 148
- بله ، م جسمه را همینطور که هست با لباسش ، چون من خارجی هستم و مغازه خیاطی دارم ، این مجسمه را
# - 149
همینطور که هست میخواستم.
# - 150
- آه ! این مشکلست ، باید از صاحب مغازه بپرسم ، (رویش را کرد بطرف زن دیگری و گفت :) آهای سوزان ،
انتخابشده - 151
مسیولئون را صدا بزن .
# - 152
مهرداد بطرف مجسمه رفت ، مسیو لئون با ریش خاکستری ، قد کوتاه ، بدنی چاق ، لباس مشکی و زنجیر ساعت
# - 153
طلا بعد از مذاکره با آن دختر فروشنده بطرف مهرداد آمد و گفت :
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 150 از «عروسک پشت پرده» است.