نثر · شماره 191
الآن. من میرم قزوین پیش خواهرم ._ هیچ میدونین که حسن شبونه رفت ؟ من اومدم از شما خداحافظی _»
شاعرصادق هدایتاثردون ژوان کرج
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 188
انداختن و خود آرائیش کاملا بی اراده و از روی قوه کوری بود که با محیط و طرز محیط او وفق میداد . او حقیقتا
# - 189
یک دن ژوان محیط خودش بود بی آنکه خودش بداند.
# - 190
صبح در اتاقم را زدند ، در را باز کردم ، خانم حسن چمدان بدست وارد شد و گفت :
# - 191
الآن. من میرم قزوین پیش خواهرم ._ هیچ میدونین که حسن شبونه رفت ؟ من اومدم از شما خداحافظی _»
انتخابشده - 192
«. بکنم
# - 193
«. خیلی متاسفم ! ولی صبر بکنین با هم میریم حسنو پیدا می کنیم _»
# - 194
هرگز، من دیگه حاضر نیسم توی روی حسن نگاه بکنم . مرده شور ترکیبش رو ببرن ! میرم پیش خواهرم . _»
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 191 از «دون ژوان کرج» است.