مصرع دوم · شماره 30سوی خارستان جانم جملگی را باغ کردشاعرمولویاثرسی و نهمقالبترجیعبنددر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.27یک شراب تلخ داد از جام خود هجران بدل#28جمله شادی تا به شیر مادر استفراغ کرد#29کو زمانی که وصالت برگذشت از روی لطف#30سوی خارستان جانم جملگی را باغ کردانتخابشده31نور شمس الدین خداوندم عدم را هست کرد#32چه عجب گر شوره را او به باغ و راغ کرد#33در غمی بودم که جانم قصد رفتن کرده بود#دربارهٔ این سطرسطر شماره 30 از «سی و نهم» است.سطر پیشینکو زمانی که وصالت برگذشت از روی لطف→سطر بعدینور شمس الدین خداوندم عدم را هست کرد←