مصرع نخست · شماره 31نور شمس الدین خداوندم عدم را هست کردشاعرمولویاثرسی و نهمقالبترجیعبنددر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.28جمله شادی تا به شیر مادر استفراغ کرد#29کو زمانی که وصالت برگذشت از روی لطف#30سوی خارستان جانم جملگی را باغ کرد#31نور شمس الدین خداوندم عدم را هست کردانتخابشده32چه عجب گر شوره را او به باغ و راغ کرد#33در غمی بودم که جانم قصد رفتن کرده بود#34زنده کردش این خیالت کو بخوانش لاغ کرد#دربارهٔ این سطرسطر شماره 31 از «سی و نهم» است.سطر پیشینسوی خارستان جانم جملگی را باغ کرد→سطر بعدیچه عجب گر شوره را او به باغ و راغ کرد←