مصرع نخست · شماره 5سوگند خورده باشد، تا من زیم، نخندمشاعرمولویاثرچهل و دومقالبترجیعبنددر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.2ای شیوهات شیرین، تو جان شیوهایی#3آن لب که بسته باشد، خندان کنیش در حین#4چشمی که درد دارد، او را چو توتیایی#5سوگند خورده باشد، تا من زیم، نخندمانتخابشده6سوگند او بسوزد، چون چهره برگشایی#7هر مرده که خواهی برگیر و امتحان کن#8پاره کند کفن را، گیرد قدح ربایی#دربارهٔ این سطرسطر شماره 5 از «چهل و دوم» است.سطر پیشینچشمی که درد دارد، او را چو توتیایی→سطر بعدیسوگند او بسوزد، چون چهره برگشایی←