مصرع دوم · شماره 8به ماوای خود بازش آورد و گفتشاعرسعدیاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.5نگه کرد و موری در آن غله دید#6که سرگشته هر گوشه ای می دوید#7ز رحمت بر او شب نیارست خفت#8به ماوای خود بازش آورد و گفتانتخابشده9مروت نباشد که این مور ریش#10پراگنده گردانم از جای خویش#11درون پراگندگان جمع دار#دربارهٔ این سطرسطر شماره 8 از «حکایت» است.سطر پیشینز رحمت بر او شب نیارست خفت→سطر بعدیمروت نباشد که این مور ریش←