مصرع نخست · شماره 5همه شب در این غصه تا بامدادشاعرسعدیاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.2ز سوداش خون در دل افتاده بود#3بیابان و باران و سرما و سیل#4فرو هشته ظلمت بر آفاق ذیل#5همه شب در این غصه تا بامدادانتخابشده6سقط گفت و نفرین و دشنام داد#7نه دشمن برست از زبانش نه دوست#8نه سلطان که این بوم و برزان اوست#دربارهٔ این سطرسطر شماره 5 از «حکایت» است.سطر پیشینفرو هشته ظلمت بر آفاق ذیل→سطر بعدیسقط گفت و نفرین و دشنام داد←