مصرع نخست · شماره 7مپندار چون سرکه خود خورمشاعرسعدیاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.4که از من به نوعی دلش مانده بود#5بینداختم شانه کاین استخوان#6نمی بایدم دیگرم سگ مخوان#7مپندار چون سرکه خود خورمانتخابشده8که جور خداوند حلوا برم#9قناعت کن ای نفس بر اندکی#10که سلطان و درویش بینی یکی#دربارهٔ این سطرسطر شماره 7 از «حکایت» است.سطر پیشیننمی بایدم دیگرم سگ مخوان→سطر بعدیکه جور خداوند حلوا برم←