مصرع نخست · شماره 5بینداختم شانه کاین استخوانشاعرسعدیاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.2که رحمت بر اخلاق حجاج باد#3شنیدم که باری سگم خوانده بود#4که از من به نوعی دلش مانده بود#5بینداختم شانه کاین استخوانانتخابشده6نمی بایدم دیگرم سگ مخوان#7مپندار چون سرکه خود خورم#8که جور خداوند حلوا برم#دربارهٔ این سطرسطر شماره 5 از «حکایت» است.سطر پیشینکه از من به نوعی دلش مانده بود→سطر بعدینمی بایدم دیگرم سگ مخوان←