مصرع دوم · شماره 6نمی بایدم دیگرم سگ مخوانشاعرسعدیاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.3شنیدم که باری سگم خوانده بود#4که از من به نوعی دلش مانده بود#5بینداختم شانه کاین استخوان#6نمی بایدم دیگرم سگ مخوانانتخابشده7مپندار چون سرکه خود خورم#8که جور خداوند حلوا برم#9قناعت کن ای نفس بر اندکی#دربارهٔ این سطرسطر شماره 6 از «حکایت» است.سطر پیشینبینداختم شانه کاین استخوان→سطر بعدیمپندار چون سرکه خود خورم←