مصرع دوم · شماره 4که از من به نوعی دلش مانده بودشاعرسعدیاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.1مرا حاجیی شانه عاج داد#2که رحمت بر اخلاق حجاج باد#3شنیدم که باری سگم خوانده بود#4که از من به نوعی دلش مانده بودانتخابشده5بینداختم شانه کاین استخوان#6نمی بایدم دیگرم سگ مخوان#7مپندار چون سرکه خود خورم#دربارهٔ این سطرسطر شماره 4 از «حکایت» است.سطر پیشینشنیدم که باری سگم خوانده بود→سطر بعدیبینداختم شانه کاین استخوان←