مصرع نخست · شماره 11محاسن چو مردان نداری به دستشاعرسعدیاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.8که روشن کنی مجلس ما چو شمع؟#9شنیدم سهی قامت سیم تن#10که می رفت و می گفت با خویشتن#11محاسن چو مردان نداری به دستانتخابشده12نه مردی بود پیش مردان نشست#13سیه نامه تر زان مخنث مخواه#14که پیش از خطش روی گردد سیاه#دربارهٔ این سطرسطر شماره 11 از «حکایت» است.سطر پیشینکه می رفت و می گفت با خویشتن→سطر بعدینه مردی بود پیش مردان نشست←