مصرع دوم · شماره 10که می رفت و می گفت با خویشتنشاعرسعدیاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.7چرا با رفیقان نیایی به جمع#8که روشن کنی مجلس ما چو شمع؟#9شنیدم سهی قامت سیم تن#10که می رفت و می گفت با خویشتنانتخابشده11محاسن چو مردان نداری به دست#12نه مردی بود پیش مردان نشست#13سیه نامه تر زان مخنث مخواه#دربارهٔ این سطرسطر شماره 10 از «حکایت» است.سطر پیشینشنیدم سهی قامت سیم تن→سطر بعدیمحاسن چو مردان نداری به دست←