مصرع دوم · شماره 102از پی آن درد دوایی نیافتشاعروحشیاثرحکایتقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.99ز آمدنش گشت غمین شهریار#100فکر بسی کرد به تدبیر کار#101فکرت او راه به جایی نیافت#102از پی آن درد دوایی نیافتانتخابشده103مرد گدا پیشه زمین بوسه داد#104گفت که شاها فلکت بنده باد#105گوی فلک قبه ایوان تو#دربارهٔ این سطرسطر شماره 102 از «حکایت» است.سطر پیشینفکرت او راه به جایی نیافت→سطر بعدیمرد گدا پیشه زمین بوسه داد←